|
|
|
چرا اغلب مسيحيان از روحالقدس پر نيستند؟
اغلب مسيحيان به نافرماني خود نسبت به خداوند همچنان ادامه ميدهند، در نتيجه آنها به دو دليل از روحالقدس پر نيستند.
1. عدم معرفت
2. عدم ايمان
همان لحظهاي كه شما تولد روحاني يافتيد، قدرت آن را نيز يافتيد تا رشد نموده و در مسيح بالغ شويد. ولي اغلب مسيحيان به دليل عدم معرفت نسبت به اين كه چگونه بايد با ايمان زندگي كرد، دستخوش فراز و نشيبهاي احساسي متعددي شده و مدام از يك تجربة احساسي، درگير يك تجربة احساسي ديگر ميشوند.
در روميان باب هفتم پولس رسول وضعيت ناگوار يك مسيحي "جسماني" يا "دنيوي" را اين گونه توصيف ميكند: "كه آنچه ميكنم نميدانم زيرا آنچه ميخواهم نميكنم بلكه كاري را كه از آن نفرت دارم به جا ميآورم. واي بر من كه مرد شقياي هستم! كيست كه مرا از جسم اين موت رهايي بخشد؟" (روميان 7: 15و24).
در اول قرنتيان باب سوم پولس رسول ميگويد كه يك شخص جسماني درست همانند يك بيايمان عمل ميكند. اگر چه يك مسيحي جسماني عيسي را در زندگي خود پذيرفته است ولي در عين حال به نفس خود اجازه داده است تا از طريق ارتكاب به گناه بر روي تخت زندگياش بنشيند. اين چنين شخصي هنوز در تصرف خدا است و مسيح هنوز در زندگي او است ولي شخص جسماني در زندگي خود مرتكب يك يا چند گناه شده است.
از آنجايي كه شخص جسماني تسليم خداوند نيست، هميشه شخصي مغموم و ناراحت است حتي بدتر از يك بيايمان. شخص جسماني در ايمان خود رشد نميكند چون به گناهانش اعتراف نكرده است و از آن توبه نميكند. شيطان موفق شده است تا شخص جسماني را از طريق نفس خود شخص تحت نفوذ و هدايت خود در آورد.
پولس رسول به مسيحيان قرنتس نوشت: "و من اي برادران نتوانستم به شما سخن گويم چون روحانيان، بلكه چون جسمانيان و چون اطفال در مسيح. و شما را به شير خوراك دادم نه به گوشت زيرا كه هنوز استطاعت آن نداشتيد بلكه الحال نيز نداريد، زيرا كه تا به حال جسماني هستيد، چون در ميان شما حسد و نزاع و جداييهاست. آيا جسماني نيستيد و به طريق انسان رفتار نمينماييد؟" (اول قرنتيان 3: 1-3).
ليكن مسيحي جسماني الزام روحالقدس را تجربه ميكند. و لذا نميتواند تا ابد نسبت به گناهانش بيتفاوت بماند. اگر نه او ديگر اصلاً مسيحي نيست. مسيحي جسماني به دليل اين كه دايماً شكست خورده و بيثمر است لذا به اعمال و كوششهاي خود متكي است تا شايد بتواند يك زندگي مسيحي داشته باشد، به جاي اين كه به منبع خارقالعاده و پايانناپذير، يعني روحالقدس نزديك شود. شخص جسماني از يك سو به منافع شخصي خود چسبيده است و از سوي ديگر در جستجوي به دست آوردن بركات خداوند است. واضح است كه چنين شخصي از داشتن يك زندگي مسيحايي كه توأم با قدرت روحالقدس است محروم ميماند.
شخص جسماني يك بار شادي، بركت و شراكت با خدا را تجربه كرده است ولي در حال حاضر اين شراكت را از دست داده است. شخص جسماني نميداند كه چگونه بايد اين مشاركت از دست داده را دوباره برقرار سازد. شخص جسماني هرگز نميتواند قانع به روش و طريق زندگي قبلي خود باشد. چرا كه طريقة زندگي قبلي ديگر او را قانع و ارضا نميكند. او دايماً در جستجوي شادي و كمال است ولي اين جستجوي بيحاصل در نهايت باعث شده است تا شخص جسماني به جاي اين كه مسيح را محور زندگي خود قرار دهد، تبديل به شخصي خودمحور شود.
در نتيجه ميبينم كه شخص جسماني، فردي پريشان و بيثمر است و نميداند كه بايد چكار كند. او نميداند چگونه بايد با ايمان زندگي كند و در عوض متكي به احساسات خود است. يك مسيحي جسماني به جاي اين كه به خداوند اعتماد كند، دايماً در حال سعي و تلاش است. او نه ميداند چگونه از جسمانيت خارج شود و نه ميداند چگونه به يك مسيحي روحاني تبديل شود. تنها كسي كه قادر است به او كمك كند تا اين وضع تغيير كند فقط روحالقدس است.
زندگي مسيحي يك زندگي معجزه آسا و خارقالعادهاي است. مسيحيت يعني آنچه خدا براي ما انجام ميدهد نه آنچه ما براي او انجام ميدهيم. بدون داشتن ايمان به مسيح نميتوانيد مسيحي شويد و اگر لحظه به لحظة زندگي خود را با ايمان و توكل به خدا سپري نكنيد، هرگز نخواهيد توانست يك زندگي مسيحايي داشته باشيد. وقتي كه از روحالقدس پر باشيم عيسي در ما و به وسيلة ما زندگي خارقالعادهاش را به ظهور خواهد رسانيد.
ولي حقيقت اين است كه اغلب مسيحيان نميدانند كه چگونه با ايمان از اين منبع قدرت قيام مسيح استفاده كنند. در نتيجه يك شخص جسماني در فقر روحاني به سر ميبرد. او هرگز از منابع سرشار و ثروتي كه در مسيح وارث آن است شناختي نداشته و آن را تجربه نميكند.
يك زن سالخوردة اسكاتلندي در فقر و تهيدستي در شهر خود زندگي ميكرد. سالها قبل پسرش به كشور آمريكا مهاجرت كرده بود. در آنجا پسرش به تاجر موفقي تبديل شده بود ولي هرگز فرصت آن را نيافته بود تا به كشورش بازگشته و مادرش را ببيند.
يك روز دوستي در كلبة محقر آن زن با او صحبت ميكرد.
آن دوست پرسيد: "آيا پسرت براي رفع احتياجات تو برايت پولي نميفرستد؟"
زن سالخورده با تأسف سري تكان داد و گفت: "نه. البته او نامههاي زيبا و عكسهاي جالبي برايم ميفرستد!"
اين دوست از شنيدن اين موضوع بسيار آزرده خاطر و ناراحت شد، چرا كه از صحبتهاي پيرزن متوجه شد كه پسرش بسيار ثروتمند است ولي به جاي اين كه آنچه در فكر داشت بيان كند از پيرزن پرسيد: "ميتوانم عكسهايي را كه او فرستاده است ببينم؟"
زن سالخورده با افتخار عكسها را از كشو در آورد و دوست ما با كمال تعجب و حيرت متوجه شد كه آنچه پيرزن آنها را عكس ميناميد در حقيقت اوراق بهادار بانكي بودند، و جمع آنها شايد به هزارها دلار ميرسيد، و زن سالخورده عليرغم داشتن اين همه ثروت سالها در فقر زندگي كرده بود. مشكل چه بود؟ مشكل اين بود كه پيرزن ارزش واقعي اين "عكسهاي جالب" را نميدانست. گرچه او صاحب اين اوراق بود ولي اين ثروت در تصرف او نبود.
در غرب تگزاس منطقة نفت خيز مشهوري به نام "يتيس پول" (Yates Pool) وجود دارد. در طول سالهايي كه آمريكا دچار بحران اقتصادي شده بود، اين زمين به مردي به اسم "يتيس" (Yates) تعلق داشت و در واقع محل چرا و پرورش گوسفندان بود. "آقاي يتيس" از كار گلهداري درآمد كافي به دست نميآورد تا بتواند اصل و فرع وامي را كه گرفته بود پرداخت كند و لذا خطر از دست دادن زمين تهديدش ميكرد. به علت كمبود درآمد خانوادة "آقاي يتيس" پول كافي براي تهية خورد و خوراك و پوشاك نداشتند، لذا خانوادة "آقاي يتيس" همانند بسياري از خانوادههاي ديگر مجبور بود تا با پول ناچيزي كه دولت به آنها ميپرداخت اموراتشان را بگذرانند.
هر روز كه "آقاي يتيس" گلهاش را به بالاي تپههاي غرب تگزاس ميبرد، در اين فكر بود كه چگونه از عهدة پرداخت صورت حسابهايش برآيد. تا اين كه يك روز گروهي زلزله نگار از طرف يك شركت نفتي بزرگ براي كار تحقيقات به زمين "آقاي يتيس" آمدند و به او گفتند كه احتمال دارد در زمينهاي او چاه نفت وجود داشته باشد. آنها قراردادي با "آقاي يتيس" بسته و از او براي كار حفاري اجازه گرفتند.
در عمق 1115 پايي آنها به يك چاه عظيم نفت رسيدند. از اولين حلقة چاه، روزانه هشتاد هزار (000 ،80) بشكة نفت استخراج ميشد. حلقههاي چاهي كه بعدها حفر شد دو برابر چاه اول نفت داشت. پس از گذشت سي سال از اين كشف بزرگ، تحقيقات دولت بر روي يكي از اين چاهها نشان داد كه هنوز هم از هر حلقة چاه ميتوان مقدار يكصد و بيست و پنج هزار (000، 125) بشكة نفت استخراج نمود.
"آقاي يتيس" صاحب و مالك آن گنج بزرگ بود! روزي كه او اين زمين را خريد در واقع صاحب معادن نفت موجود در آن منطقه شد. او بر روي گنج نشسته بود، ولي تصور كنيد! او يك مولتي ميلياردر بود كه در فقر و تهيدستي زندگي ميكرد! مشكل چه بود؟ مشكل اين بود كه او نميدانست كه در زمينهايش نفت وجود دارد. او صاحب اين گنج بود ولي اين گنج در تصرف او نبود.
تصويري واضحتر و بهتر از اين ندارم تا يك زندگي مسيحايي را تشريح كنم. لحظهاي كه از طريق ايمان فرزندان خدا شديد، شما وارثان خداوند گشتيد و اكنون تمامي منابع موجود در دسترس شما است. هر آنچه كه به آن نياز داريد تا مردان و زنان خداوند شده و شاهدان مثمر ثمري براي مسيح باشيد، اعم از حكمت، محبّت و قدرت، همه در اختيار شما است.
ولي اغلب مسيحيان به دليل اين كه نميدانند چگونه به اين منابع و بركات روحاني كه قبلاً وارثان آن شدهاند دست يابند، لذا در فقر روحاني به سر ميبرند. مانند آن زن سالخوردة اسكاتلندي كه نميدانست "آن عكسهاي جالب" در واقع اوراق ارزشمندي هستند و يا مانند "آقاي يتيس" كه صاحب اقيانوسي از نفت بود ولي خود بيخبر بود. اغلب مسيحيان نيز از ثروت هنگفت خود بياطلاع هستند.
ولي عدم آگاهي تنها دليلي نيست كه مسيحيان از روحالقدس پر نيستند. اغلب آنها به وفاداري خداوند اعتماد كامل ندارند و از اين ميترسند كه اگر هدايت زندگي خود را در اختيار روحالقدس قرار دهند امكان دارد خداوند چيزهاي غير ممكن از آنها بخواهد. آنها ميترسند خداوند نقشههاي انساني آنها را تغيير داده و يا از آنها بخواهد تا از تمام دارايي خود دست بكشند. يا از اين نگران هستند كه خداوند تمامي لذات زندگي آنها را از ايشان گرفته و آنها را وادار سازد تا متحمل مصيبتها و بلايا شوند و يا افكاري از اين قبيل.
يك كشيش جوان برجسته كه از فارغالتحصيلان افتخاري دانشگاه الهيات بود به من گفت: "من از ترس اين كه نميدانم مسيح ميخواهد با من چكار كند، هرگز حاضر نشدهام زندگيام را تسليم او كنم. "او ادامه داد كه چگونه از سالها قبل اين احساس در او پيش آمده بود كه اگر زندگياش را تسليم عيسي كند والدينش در يك سانحة غمانگيز اتومبيل كشته خواهند شد. او از ترس اين كه مبادا والدينش را از دست بدهد به دعوت خداوند جواب مثبت نميداد. او فكر ميكرد كه از اين طريق خداوند ميخواهد خلوص نيت او را در تسليم به خود بيازمايد.
آيا به نظر شما اين تصوير يك پدر با محبّت است؟ به نظر شما چه كسي اين افكار را در ذهن اين كشيش جوان به وجود آورده بود؟ مسلماً اين افكار از جانب خداوند نبود. اين افكار را شيطان در ذهن اين كشيش به وجود آورده بود همان گونه كه قرنها پيش به آدم و حوا گفت: "شما نميتوانيد به خدا اعتماد كنيد." ولي من به شما ميگويم كه شما ميتوانيد به خدا اعتماد كنيد! او شما را دوست دارد و شايستة اين اعتماد است.
فرض كنيد يك روز فرزندتان به شما بگويد: "پدر و مادر، من شما را دوست دارم و تصميم گرفتهام از اين به بعد تا وقتي زنده هستم هر كاري از من بخواهيد همان را انجام دهم."
عكسالعمل شما به عنوان والدين نسبت به اين اظهار اعتماد فرزندتان چه خواهد بود؟ آيا شما شانههاي فرزند خود را محكم گرفته او را به شدت تكان داده و با خشم و غضب در چشمانش نگاه كرده ميگوييد: "من منتظر شنيدن همين بودم حالا كاري خواهم كرد تا به خاطر تصميمي كه گرفتهاي تا آخر عمرت پشيمان شوي. هر چه را دوست داري از تو خواهم گرفت و تو را وادار خواهم كرد تا آن كارهايي را كه از آن نفرت داري انجام دهي. من متعهد ميشوم تا تو را سيه روز كنم."
چنانكه بسياري از مردم گمان ميكنند كه هنگام توكل نمودن به خدا، او با ايشان اين چنين رفتار مينمايد.
البته واضح است كه شما هرگز در قبال اعتماد فرزند خود چنين عكسالعملي از خود نشان نخواهيد داد، در عوض فرزند كوچك خود را بغل كرده و خواهيد گفت: "من هم تو را دوست دارم و اين اظهار محبّت تو براي من واقعاً قابل تقدير است. اين بزرگترين هديهاي است كه ميتوانستي به من بدهي."
خداوند بارها و بارها ثابت كرده است كه خداي محبّت است و شايستة اعتماد شما است. عيسي مسيح به شما اطمينان ميدهد كه: "پس هر گاه شما كه شرير هستيد، دادن بخششهاي نيكو را به اولاد خود ميدانيد، چقدر زياده پدر شما كه در آسمان است چيزهاي نيكو را به آناني كه از او سؤال ميكنند خواهد بخشيد!" (متي 7: 11).
بسياري از مردم نزد من ميآيند تا دربارة خواست و ارادة خدا در زندگيهايشان با من مشورت كنند. اغلب آنها از آن بيمناكند، زيرا نميدانند خداوند از آنها چه خواهد خواست.
معمولاً در اين مواقع از آنها ميپرسم: "آيا ايمان داريد كه خداوند شما را دوست دارد؟ و آيا ايمان داريد كه خداوند يك نقشة عالي براي زندگي شما دارد؟ و اگر به خداوند اعتماد كنيد به نظر شما او اين قدرت را دارد تا زندگي شما را هدايت نموده و شما را بركت دهد؟" در اغلب موارد پاسخ قريب به اتفاق مردم به اين سؤالات مثبت است. سپس ميپرسم: "آيا مايل هستيد همين حالا به او اعتماد كنيد تا خداوند نيز شما را هدايت كرده و به شما قدرت بخشد تا بتوانيد يك زندگي مقدس و مثمر ثمري براي مسيح داشته باشيد؟" در اينجا اكثر مردم حاضرند تا بدون هيچ قيد و شرطي جواب مثبت به دعوت عيسي بدهند. آنها متوجه ميشوند كه اين احساس شك و ترديد به وسيلة دشمن آنها شيطان در افكارشان شكل گرفته است.
وقتي زندگي خود را به مسيح ميسپاريد، ديگر لازم نيست نگران اين مسأله باشيد كه چه اتفاقي برايتان خواهد افتاد. شايد از اين ميترسيد كه خداوند لذّات زندگي را از شما بگيرد و يا شما را مجبور كند تا حرفه و شغل خود را ترك كنيد و يا شايد ميترسيد خداوند ثروت و دارايي شما را گرفته و يا از شما بخواهد تا به مشاركت با دوستان و محبّت به آنان خاتمه دهيد. شايد ميترسيد خداوند شما را براي خدمت بشارتي به نقاط دوردستي در دنيا فرستاده و حتي مجبور شويد به خاطر او جانتان را نيز از دست بدهيد.
بلي، در حقيقت ممكن است كه خداوند انجام يك يا چند مورد از موارد فوق را از شما بخواهد، در عين حال امكان دارد كه اين طور نيز نباشد. اما اگر خداوند انجام كاري را از شما خواست، بايد از اين امتيازي كه نصيب شما شده خوشحال باشيد. چرا كه خداوند به تمامي كساني كه به او اعتماد دارند و از او اطاعت ميكنند همواره بركت ميدهد . خوشحالترين و راضيترين مردمي كه ملاقات كردهام كساني هستند كه آموختهاند در زندگي خود تحت هر شرايطي به طور كامل به خداوند اعتماد كنند و نه كساني كه از تمامي موهبتهايي كه اين دنيا قادر است به آنها بدهند بهرهمند هستند.
شما هم ميتوانيد كاملاً به خداوند اعتماد كنيد. اگر او شما را هدايت نمود تا از چيزي در اين دنيا دست بكشيد، اطمينان داشته باشيد كه او در عوض بيش از پيش به شما فيض و بركت خواهد بخشيد. اين فقط خداوند است كه لايق و شايستة اعتماد است. از شما دعوت ميكنم تا آزادانه نزد مسيح آمده و بگوييد: "لبيك اي خداوند، من آمادهام تا زندگي مرا در دستهاي خود گرفته و براي جلال نامت مرا به كار ببري."
خداوند در اول يوحنا 4: 18 به ما يادآوري مينمايد كه: "در محبّت خوف نيست بلكه محبّتِ كامل خوف را بيرون مياندازد، زيرا خوف عذاب دارد و كسي كه خوف دارد، در محبّت كامل نشده است". كلام خدا و همچنين تجربيات بيشمار ديگر ايمانداران به ما اين اطمينان را ميبخشد كه ما هم ميتوانيم كاملاً به خداوند اعتماد داشته باشيم.
براي رفتن به بخش هفتم اينجا كليك كنيد: "چگونه ميتوانيد از روحالقدس پر شويد؟"
|