چگونه ميتوانيد شهادت مؤثر داشته باشيد
چه روشهايي به شما كمك خواهد نمود تا بتوانيد بطور مؤثر با ديگران ارتباط برقرار سازيد؟
همان گونه كه قبلاً نيز اشاره كردم، بسياري از مسيحيان باايمان و صادق در تلاش خود براي معرفي مسيح به ديگران بطور رقّتانگيزي شكست ميخورند، تنها به اين خاطر كه نميدانند چگونه بايد شهادت دهند.
دانستن اين مطلب اغلب تفاوت فاحشي بين يك شهادت مؤثر و يك شهادت غير مؤثر ايجاد ميكند. قبل از اين كه بتوانيد ديگران را با مسيح آشنا سازيد، بايد بدانيد كه:
1. شما خود يك مسيحي هستيد.
2. خدمت قدرت بخشيدن روحالقدس در زندگي شخصي شما.
3. چگونه بايد چكيدة مژدة انجيل را ارائه دهيد تا كسي كه مژدة نجات را با او در ميان گذاشتهايد بتواند تصميم منطقي گرفته و عيسي را به عنوان منجي و خداوند خود بپذيرد.
سالها اين روش ما بوده است تا در كنفرانسهاي تعليمي، بشارتي از شركت كنندگان بخواهيم تا به ما كمك كنند تا فهرستي از چيزهايي كه به نظرشان لازم است تا فردي بتواند يك تصميم منطقي دربارة پذيرفتن مسيح بگيرد را تهيه كنند.
معمولاً بيست و پنج الي پنجاه پيشنهاد مختلف بر روي تختة سياه نوشته ميشود و فهرست ما معمولاً شامل موارد زير ميگردد:
1. خداوند ما را دوست دارد.
2. انسان گناهكار است.
3. مردم گمشده هستند.
4. خداوند به قدري ما را دوست داشت كه يگانه پسرش را داد.
5. مسيح به خاطر گناهان ما مرد.
6. مسيح از مردگان قيام كرد.
7. مسيح مايل است تا وارد زندگي همه شود.
8. ما بايد توبه كنيم.
9. ما بايد تولد تازه بيابيم.
10. ما بايد عيسي مسيح را بپذيريم.
11. به كساني كه مسيح را بپذيرند خداوند اين حق را ميدهد كه فرزندان او گردند.
12. شما با فيض به وسيلة ايمان نجات يافتهايد.
وقتي تمامي پيشنهادات به پايان ميرسيد ما از شركت كنندگان ميخواستيم تا كتاب چهار اصل معنوي را خوانده و هر قسمت از نكات ذكر شده در فهرست را كه با اصل اول كتاب در ارتباط بود از روي ليست حذف كرده و از روي تختة سياه پاك كنند. همين كار را با اصل دوم، سوم و چهارم كتاب انجام ميداديم. در اين مرحله، تختة سياه هميشه تميز بود چرا كه چكيدة اصلي مژدة نجات در كتابچة چهار اصل معنوي وجود دارد.
در ابتدا كتابچة چهار اصل معنوي براي كاركنان ما نوشته شده بود و از آنها خواسته ميشد تا به عنوان ابزاري براي شهادت آن را حفظ كنند. نتيجة كار اين بود كه تعداد كساني كه مسيح را پذيرفتند بطور قابل ملاحظهاي افزايش يافت.
محتواي كتابچة چهار اصل معنوي زماني در ذهنم شروع به تبلور نمود كه در حين تشكيل جلسات تعليمي در تابستان سال 1956 براي كاركنانمان بوديم. در آن زمان تعداد كاركنان ما كمتر از پنجاه نفر بود.
يكي از سخنراناني كه در آن سال براي كاركنان ما صحبت ميكرد، يك مسيحي معمولي بود كه از مشاوران فروش برجستة كشور به شمار ميرفت. او بر اين مسأله تأكيد مينمود كه اگر كسي مايل است در كار تجارت موفق باشد، بايد يك روش عرضة ساده، واضح و قابل درك داشته باشد و بتواند آن را بارها و بارها به كار ببرد. او در ادامة صحبتهايش هشدار داد كه اگر كسي از يك روش عرضة ثابت، كسل و خسته شد و روش خود را تغيير داد، حتماً تأثير اوليه را نيز از دست خواهد داد.
او سپس شهادت دادن براي مسيح را به يك فروشندة دنيوي تشبيه نمود. او تأكيد نمود كه اگر مايل هستيم تا در انتقال ايمان در مسيح به ديگران مؤثر باشيم، لازم است تا يك روش ارائة ساده، قابل فهم و معقولي از مژدة انجيل داشته باشيم تا بتوانيم مژدة نجات را با همه در ميان بگذاريم و ادامه داد كه هر چه بيشتر و بهتر به اين طريق ساده بتوانيم ايمانمان را به ديگران انتقال دهيم در شهادت خود براي مسيح مثمر ثمر خواهيم بود.
او با توضيح دربارة تعدادي از مسيحيان مشهور كه هر يك طريقة ارائه مخصوص به خود را داشتهاند مطلبش را ادامه داد. او سپس مرا هدف شليك خود قرار داد و گفت: "بيل برايت فكر ميكند كه براي هر كدام از اقشار مختلف مردم مانند دانشجويان، زندانيان و مردم عادي، پيغام مخصوص به خودشان را دارد. گرچه تا به حال هرگز صحبتهاي او را نشنيدهام ولي حاضرم با او شرط ببندم كه براي تمامي اقشار مردم او تنها يك پيغام دارد و بس. اساساً او به همة آنها يك چيز ميگويد. "اگر بگويم كه نسبت به اين اظهار عقيدة او اعتراض كردم، خشم خود را با ملايمت بيان كردهام. او هر چه بيشتر صحبت ميكرد من خشمگينتر ميشدم. من از اين اظهار نظر او نسبت به خودم و يا هر كس ديگري كه ميل دارد حقيقتاً به خداوند خدمت كند، در خود احساس خشم و نفرت ميكردم. عقيدة او اين بود كه ما به وسيلة روحالقدس هدايت نميشويم تا در برخورد با هر فرد، با ابتكار و با تازگي منحصر به فردي بسته به نياز و احتياج بخصوص آن شخص با وي صحبت كنيم. وانگهي از اين كه جلوي بقية كاركنان از من به عنوان يك مثال استفاده نموده بود احساس خشم و نفرت ميكردم.
وقتي سخنانش تمام شد و زخمهايم داشت كم كم التيام مييافت كه عميقترين آن نفس جريحهدار شدهام بود، پيش خود شروع به فكر كردن نمودم كه وقتي با اشخاص مختلف صحبت ميكنم دقيقاً به هر يك از آنها چه ميگويم؟ عصر آن روز پايه و اساس هر بشارتم را روي كاغذي نوشتم و با حيرت متوجه شدم كه نظر دوستم در اين باره دقيقاً صحت داشت. بدون اين كه خود نيز متوجه باشم اساساً يك پيغام واحد را با اندك تفاوتي با اقشار مختلف مردم در ميان ميگذاشتم. آنچه را كه بعد از ظهر آن روز بر روي كاغذ آوردم و بعدها با كمي تغيير آن را به چاپ رسانيدم جزوة نقشة خدا براي زندگي شما بود، كه يك شرح بيست دقيقهاي در مورد ادعاهاي مسيح بود، در مورد اين كه او كيست؟ چرا آمد؟ و چگونه هر كس ميتواند شخصاً او را بشناسد؟ در آن صحبت شده بود.
من از تمام كاركنانم خواستم تا آن را حفظ كنند و همة ما در شهادتهاي خود از آن استفاده ميكرديم. سال بعد هنگامي كه ما بر اين پيغام ساده بيشتر متمركز شديم و بيش از پيش بر روحالقدس و قدرت او تكيه نموديم، نتيجة خدمت ما چندين برابر افزايش يافت.
نقشة خدا در واقع اولين مطلب چاپ شده از سري كتابچههاي "چگونهها" يا "اصول قابل انتقال" بود. اين كتابچهها با زبان ساده و بطور دقيق توضيح ميدهد كه چگونه هر شخصي ميتواند به هدف دلخواه خود دست يابد و در عين حال چگونه ميتواند به ديگران نيز كمك كند تا به همان هدف دست يابند. "چگونهها" يا "اصول قابل انتقال" يكي از قدرتمندترين راههاي دسترسي مورد نياز براي داشتن يك زندگي مسيحي و شهادت دادن است. اغلب غير مسيحيان احتياج ندارند تا قانع شوند كه چرا بايد مسيحي شوند، بلكه نياز آنها اين است به آنها نشان داده شود كه چگونه ميتوانند مسيحي شوند.
اگر چه كتاب نقشة خدا بسيار مؤثر واقع گرديد ولي احساس كرديم كه به يك شرح مختصرتري نياز داريم. بنابر اين فهرستي از رؤوس مطالب مختصر و مفيد را تهيه كردم و آن را با آياتي از كتاب مقدس و اَشكال مورد نياز تكميل نمودم. هر چه تعداد بيشتري از كاركنان ما در اين برنامة تعليمي شركت ميكردند، بيش از پيش بر ما آشكار ميگشت كه نياز است تا اين مطالب به صورت چاپ شده در دسترس همگان قرار گيرد.
در نتيجه، كتابچة چهار اصل معنوي به وجود آمد.
البته ما مدعي نيستيم كه كتابچة چهار اصل معنوي تنها راه و يا حتي بهترين راه براي معرفي مسيح به ديگران است، ولي بطور قطع ميدانيم كه ميليونها زن و مرد از طريق اين كتابچه كه مژدة نجات را به صورت ساده و صريح ارائه ميدهد، مسيح را در زندگي خود پذيرفتهاند. بر طبق آمار ما تاكنون بيش از يك ميليون نسخه از اين كتابچه به زبانهاي مهم دنيا در بين مردم توزيع شده است.
در رابطه با تأثير كتابچة چهار اصل معنوي، وقايع حقيقي بسياري را به خاطر ميآورم. براي مثال، كشيش ارشد كليسايي را به خاطر ميآورم كه به مركز تعليم آمده بود و از اين كه ميتوانست از كتابچة چهار اصل معنوي استفاده كند، بسيار هيجانزده بود. او به كليسايش بازگشت نمود تا هيجان و شيفتگي خود را با ديگر اعضاي كليساي خود و كشيش همكارش در ميان بگذارد. ولي دستيار او تحت تأثير اين كتابچه قرار نگرفت. او هيچ علاقهاي به جزوات و انتشارات تبليغاتي نداشت، و اين كتابچه نيز در نظر او همانند ديگر جزوات تبليغاتي بود. او كتابچه را روي ميز كارش پرت كرد و حتي به خود زحمت اين را نداد تا آن را بخواند.
چند روز بعد يك مأمور دولت به كليسا آمد تا از امكانات كليسا بازديد به عمل آورد. وقتي مأمور دولت بازديد خود را به اتمام رسانيد و در حال ترك كليسا بود، ناگهان كشيش دستيار كليسا متوجه شد كه با اين مأمور دربارة مسيح صحبت نكرده است. نگاهي به اطرافش انداخت و تنها چيزي كه ديد، كتابچة چهار اصل معنوي بود كه چند روز قبل آن را با بيميلي و بيزاري روي ميز كارش پرت كرده بود. كشيش كتابچة چهار اصل معنوي را به مأمور دولت داد و به او گفت: "اين را بخوانيد". منظور كشيش اين بود كه وقتي به خانه رسيديد، آن را بخوانيد.
ولي مأمور دولت منظور دستيار كشيش را درست متوجه نشد و در حضور كشيش با صداي بلند شروع به خواندن كتابچه نمود. مأمور دولت كلمه به كلمة كتابچه را با صداي بلند ميخواند و وقتي به اصل چهارم كتابچه رسيد، اشك از چشمانش سرازير گشت و با صداي بلند دعا كرد و خود را به مسيح تسليم نمود. دستيار كشيش كليسا به قدري تحت تأثير قرار گرفته بود كه به "اروهيد سپرينگز" آمد تا شخصاً دريابد كه چگونه ميتواند از طريق تعليمات و به كار گيري كتابچة چهار اصل معنوي شاهدي مؤثرتر براي مسيح باشد.
تجربة دلگرم كنندة ديگري نيز تأثير كتابچه را به اثبات رسانيد. شخصي غير مسيحي كه مورد تحسين و احترام اهالي شهر خود بود و هرگز در برابر افرادي كه شخصاً به او شهادت داده بودند، عكسالعمل مثبتي از خود بروز نداده بود و به همين دليل فردي شكاك شناخته ميشد، مبادرت به همراهي والدين دوست مسيحي خود كه در مورد نجات او بسيار نگران بود، نمود.
اين دوست پس از اين كه يك كتابچة چهار اصل معنوي تهيه نمود، تصميم گرفت تا آن را براي دوست شكاك خود بخواند. وقتي خواندن كتابچه را تمام كرد، از دوست شكاكش سؤال نمود: "آيا جملاتي را كه خواندم براي شما قابل درك است؟"
مرد شكاك پاسخ داد: "بلي، قابل درك است."
باز اين دوست سؤال نمود: "آيا چيزي مانع از اين ميگردد تا مسيح را بپذيري؟"
مرد شكاك پاسخ داد: "خير."
پس هر دوي آنها زانو زده و دعا كردند و "مرد شكاك" عيسي را به عنوان منجي و خداوند به زندگي خود دعوت نمود.
در حالي كه هر دوي آنها وجد و شادماني ميكردند، آن مرد با سؤالي باعث حيرت دوست ما شد، او پرسيد: "آيا اين همان چيزي است كه تو و ديگر ايمانداران اين همه سال سعي داشتيد به من بگوييد؟"
دوست ما پاسخ داد: "آري."
برادر نوايمان ما در مسيح گفت: "چرا اين را قبلاً به من نگفتيد؟" و ادامه داد: "اگر كسي واقعاً بفهمد كه پذيرفتن عيسي يعني چه و او را نپذيرد واقعاً يك احمق است."
مژدة نجات چنانكه در كتابچة چهار اصل معنوي ارائه شده است، سَد موجود شك و ترديد و بيتفاوتي را در هم شكسته بود، كه در نتيجه اين مرد عيسي خداوند را پذيرفت.
حال، اجازه دهيد چند پيشنهاد ساده را كه به شما كمك خواهد نمود تا بتوانيد مسيح را به عنوان راه زندگي به ديگران معرفي نماييد با شما در ميان بگذارم.
اول اين كه هر روز را با دعا كردن آغاز نماييد و از روحالقدس بخواهيد تا شما را قوت بخشيده و به سوي كساني كه خداوند قلبهايشان را قبلاً آماده ساخته است هدايت كند.
دوم، با محبت و بطور طبيعي و صميمانه با مردم ارتباط برقرار كنيد. از برقراري ارتباط با يك حالت مكانيكي اجتناب نماييد. همه در مقابل محبت عكسالعمل مثبت نشان ميدهند. وقتي در محبت گام برداريد، روح خدا به كساني كه با آنها صحبت ميكنيد اين اطمينان و تأييد را خواهد بخشيد كه شما نسبت به آنها خلوص نيت داشته و بيريا هستيد و هدف شما فقط اين نيست كه در يك بحث پيروز شويد و يا در صدد پيشبرد هدفتان نيستيد، بلكه دليل صحبت شما اين است كه حقيقتاً با محبت خداوند آنها را دوست داريد.
با همة كساني كه صحبت ميكنيد، آمادگي پذيرفتن مسيح را نخواهند داشت. برخي حتي ممكن است عكسالعمل مثبت نيز از خود نشان ندهند. عدهاي حتي ممكن است از خود مخالفت نشان دهند. امكان دارد خداوند از شما بخواهد تا بذرها را بكاريد و يا ممكن است شما را در كار حصاد به كار ببرد. در هر دو صورت، شما آرام باشيد و اجازه دهيد تا خداوند هر آنچه را كه ميخواهد از طريق شما انجام دهد.
به ياد داشته باشيد، همان گونه كه تمام ميوههاي يك باغ هم زمان نميرسند همچنين نيز بعضي از افراد ممكن است آمادة درو بوده و برخي ديگر هنوز سبز و نارس باشند و هنوز آمادگي اين را نداشته باشند تا در برابر مژدة نجات عكسالعمل مثبت نشان دهند. هر مكالمهاي كه در رابطه با مژدة نجات پيش ميآيد بايد آن را يك موقعيت خاص و يك امتياز بزرگ به شمار بياوريد و هرگز آن را يك وظيفة قانوني قلمداد نكنيد. دربارة محبت عظيم خداوند فكر كنيد، كه شناختن او در زندگي شما چه معنا و مفهومي برايتان دارد. پس ميتوانيد تصور كنيد كه وقتي ديگران نيز مسيح را بپذيرند براي آنها چه معني و مفهومي خواهد داشت. در ميان گذاشتن ايمانتان را در مسيح جزوي از زندگي خود كنيد.
سوم اين كه براي ارائه مژدة نجات يك روش واضح و ساده به كار ببريد. به كار بردن وسيلة سادهاي مانند كتابچة چهار اصل معنوي فوايد بسياري را در بر دارد. اجازه دهيد فهرستي از اين فوايد را براي شما بازگو نمايم
1. شما را قادر ميسازد تا سر صحبت را به سادگي به طرز طبيعي با ديگران باز كنيد.
2. كتابچة چهار اصل معنوي با اين جملة مثبت آغاز ميگردد: "خداوند شما را دوست دارد و براي زندگي شما يك نقشة عالي دارد."
3. اين كتابچه، مژدة انجيل و ادعاهاي مسيح را به صورت واضح و ساده بيان ميكند.
4. اين كتابچه باعث ميشود تا شما اعتماد به نفس بيشتري در شهادت دادن به دست آوريد چرا كه با مطالعة آن، ميدانيد كه چه ميخواهيد بگوييد و چگونه ميخواهيد آن را بيان كنيد.
5. كتابچة چهار اصل معنوي شما را قادر ميسازد تا همواره آمادگي شهادت دادن را داشته باشيد و بتوانيد به اصل مطلب پرداخته و از موضوع اصلي منحرف نشويد.
6. كتابچة چهار اصل معنوي اين امكان را براي شما فراهم ميسازد تا بطور خلاصه پيغام اصلي انجيل را ارائه نماييد.
7. شما را قادر ميسازد تا از طريق يك دعاي پيشنهاد شده ديگران را در جهت يك تصميمگيري شخصي هدايت نمايد.
8. كتابچة چهار اصل معنوي در رابطه با رشد روحاني نوايمانان و همچنين اهميت شركت در فعاليتهاي كليسايي پيشنهاداتي را در اختيار آنان قرار ميدهد.
9. اهميت خاص ديگري كه اين كتابچه دارد اين است كه يك وسيلة قابل انتقال ميباشد و كساني را كه شما با مسيح آشنا ميسازيد تشويق نموده و تعليم ميدهد تا بتوانند به نوبة خود ديگران را نيز به سوي مسيح هدايت كنند.
پولس رسول، تيموتاؤس فرزند جوان خود را در مسيح اين گونه ترغيب و نصيحت مينمايد كه: "و آنچه به شهود بسيار از من شنيدي، به مردمان امين بسپار كه قابل تعليم ديگران هم باشند" (دوم تيموتاؤس 2: 2).
كتابچة چهار اصل معنوي وسيلهاي بسيار ساده و قابل انتقال ميباشد و به هر كس كه مسيح را در زندگي خود ميپذيرد، اين امكان را ميدهد تا بتواند بلافاصله رفته و دربارة ايمان جديدش در مسيح با دوستان و عزيزانش صحبت نمايد. اين كتابچه همچنين آنها را قادر ميسازد تا به دوستان و عزيزانشان نشان دهند كه چگونه بايد خود را تسليم نمايند.
يك رهبر مشهور مسيحي كه در علوم الهيات استعداد درخشاني داشت، شكست، عدم تأثير و بيثمر بودن خود را در شهادت دادن براي مسيح با من در ميان گذاشت.
از او سؤال كردم: "وقتي ميخواهيد شخصي را با مسيح آشنا سازيد به او چه ميگوييد؟"
پاسخ او به سؤال من چنين بود، صحبتي بسيار طولاني و پيچيده. آيات متعددي را كه او به كار ميبرد باعث گيج شدن شنوندگان شده و در نتيجه آنها را از يك تصميمگيري منطقي باز ميداشت.
به او پيشنهاد كردم تا به مدت سي روز از كتابچة چهار اصل معنوي براي شهادت دادن استفاده كند و در پايان سي روز نتيجة پيشرفت كار خود را به من گزارش دهد. دو هفته بعد وقتي او را ديدم لبريز از شوق و هيجان بود.
او گفت: "تنها با خواندن اين كتابچه براي ديگران در طول دو هفتة گذشته، عدة زيادي به مسيح روي آوردهاند. طوري كه در چند ماه گذشته چنين چيزي را تجربه نكرده بودم. باور نكردني است!"
ميتوانم تعداد بيشماري از اين نامهها و گزارشهاي افراد مختلفي را كه از اين طريق تعليم يافته و توانستهاند به صورت خيلي ساده مسيح را با ديگران آشنا سازند در اينجا ذكر كنم.
خانمي كه به همراه همسرش به عنوان مبشر سالها در آفريقا خدمت ميكردند، برايم نوشت: "بعد از اين كه همسرم از يكي از سمينارهاي تعليمي شما بازگشت، بايد تغيير و تحولي را كه در او ايجاد شده بود ميديديد. او مشتاق بود تا كتابچة چهار اصل معنوي را با همه در ميان بگذارد. او حتي در حالي كه شنا ميكرد و آب استخر تا زير گلويش را گرفته بود دربارة چهار اصل معنوي صحبت ميكرد! بهترين قسمتش اين است كه او هنوز هم به اين كار ادامه ميدهد."
شخص ديگري برايم نوشت: "اوايل ميترسيدم شهادت دهم، ولي خداوند طرز فكر مرا تغيير داد و حال مايل هستم تا به همه شهادت دهم. خدا را با تمامي قلبم شكر ميكنم كه اين تغيير را در من ايجاد نموده است."
ناگفته نماند كه حتي فردي كه به وسيلة روح كنترل ميشود و يك وسيلة امتحان شده و قابل اطمينان نيز در دست دارد، ممكن است هنگام شهادت دادن با موانع و مخالفتهاي متعددي روبه رو شود. يكي از دشوارترين موانع موجود در كار شهادت، شروع كردن آن است. مهم نيست چه كسي هستيد يا كجا هستيد، موقعيتهاي مناسب براي شهادت دادن هميشه مهيا است. هر گاه بيش از چند لحظه با شخصي تنها هستيد، اين گونه فرض كنيد كه اين وعدة ملاقات الهي است و پاسخ دعاي شما است.
علاوه بر اين كه با دانشجويان، رؤسا و مردم عادي چه به صورت انفرادي و چه در گروههاي كوچك و بزرگ دربارة مسيح صحبت ميكنم، مرتباً با باربرها، متصديان آسانسور، مستخدمين هتلها، رانندههاي تاكسي، مسؤولين پمپ بنزين و افراد بيشمار ديگري با انواع و اقسام مشاغل ديگر نيز صحبت ميكنم. در هواپيما، اغلب بسيار آسان است تا سر صحبت را با مهماندار يا همسفر بغل دستي خود باز كنيد، اگر يك كتاب مقدس يا كتابچة چهار اصل معنوي و يا هر نوشتة ديگري در رابطه با مسيحيت در دستتان باشد.
در پايان يك جلسة كليسايي، يا كلاس كتاب مقدس، يا گردهمايي دانشجويان و يا هر گردهمايي مشابه ديگري، اغلب دوست داريد تا با افراد حاضر در آن جلسه آشنا شويد. پس از اين كه خودتان را معرفي كرده، سلام و احوالپرسي نموديد با هر روشي كه برايتان طبيعي مينمايد اين سؤالات را بپرسيد:
"دربارة اين پيغام چه فكر ميكنيد؟"
"آيا اين پيغام براي شما مفهومي داشت؟"
"آيا اين آشنايي شگرف با مسيح را شخصاً تجربه كردهايد؟"
"حتماً مايل هستيد تا آن را تجربه كنيد. اين طور نيست؟"
سپس سؤال كنيد: "آيا تا به حال دربارة كتابچة چهار اصل معنوي چيزي شنيدهايد؟" و خواندن چهار اصل را شروع كنيد. اگر آن شخص اظهار نمود كه كتابچه را قبلاً مطالعه كرده است، نظرش را دربارة كتابچه بپرسيد. مطالب كتابچه را با يكديگر مرور نماييد و اگر تا به حال او مسيح را در زندگي خود نپذيرفته است به او فرصت دهيد تا دعا كرده و مسيح را بپذيرد.
روشهاي مؤثر متعددي وجود دارد كه شما را قادر ميسازد تا با افراد ديگر ارتباط برقرار كنيد. پس از يك احوالپرسي صميمي ميتوانيد بگوييد:
"اين كتابچه يكي از متداولترين جزوات تاريخ است و بيش از يك ميليون نسخه از آن به زبانهاي مهم دنيا در ميان مردم توزيع شده است، آيا تاكنون دربارة كتابچة چهار اصل معنوي چيزي شنيدهايد؟"
يا ميتوانيد اين گونه بگوييد:
"اين اواخر يكي از دوستانم اين كتابچه را كه شخصاً برايم مفهوم زيادي داشت به من داد دوست دارم آن را با شما نيز درميان بگذارم. آيا تاكنون دربارة چهار اصل معنوي چيزي شنيدهايد؟"
و اين هم روشي ديگر، به شخص مقابل بگوييد:
"محتواي اين كتابچه باعث تغيير زندگي ميليونها نفر شده است. اين كتابچه شامل حقايقي است كه معتقدم براي شما بسيار جالب خواهد بود. مايل هستيد آن را بخوانيد و تأثيرش را به من بگوييد؟"
يا ميتوانيد اين روش را امتحان كنيد، از شخص مقابل سؤال نماييد:
"اگر مرگ شما امروز فرا رسد، آيا اطمينان داريد كه به بهشت خواهيد رفت؟"
اگر شخص مقابل به اين سؤال شما جواب مثبت داد، از او سؤال كنيد:
"بر چه اساسي شما مطمئن هستيد به بهشت خواهيد رفت؟ "سپس كتابچه را به او داده بگوييد: "اين كتابچة چهار اصل معنوي به شما كمك خواهد نمود تا مطمئن شويد هنگامي كه مرديد به بهشت خواهيد رفت."
اين نوع روشهاي مستقيم را هنگامي به كار ببريد كه تنها چند لحظه فرصت داريد تا با آن شخص تنها باشيد. اگر فرصت بيشتري در اختيار داريد تا با آن شخص تنها باشيد، ميتوانيد رابطة نزديكتري با او برقرار كنيد. شما ميتوانيد دربارة علايق شخصي خود صحبت كنيد و از شخص مقابل نيز دربارة علايق شخصياش سؤال نماييد. دربارة كار، حرفه و خانوادهاش از او سؤال نماييد. سپس ميتوانيد توضيح دهيد كه يك مسيحي هستيد و دوست داريد كتابچهاي استثنايي را كه به شخص شما بسيار كمك نموده است با او در ميان بگذاريد. حال از او سؤال كنيد كه آيا تاكنون دربارة كتابچة چهار اصل معنوي چيزي شنيدهايد؟
هنگامي كه دربارة مسيح صحبت ميكنيد محبت خود را نشان دهيد، راحت، دوستانه، گرم و صميمي باشيد و با اعتماد به نفس صحبت كنيد. لزومي ندارد تا با استعداد يا زيركي خود ديگران را تحت تأثير قرار دهيد ولي اين بدان معنا نيست كه شما با بيميلي و سردي يا با درنگ و ترديد و با يك طرز فكر منفي در اين خصوص برخورد كنيد. مانند اين است كه ميخواهيد به شخص مقابل بگوييد: "فكر نميكنم مايل باشيد يك مسيحي شويد. اين طور نيست؟"
وقتي ميخواهيد كتابچة چهار اصل معنوي را با ديگران در ميان بگذاريد ميتوانيد فقط آن را براي شخص مقابل بخوانيد. در اين صورت بايد آن را با صداي بلند بخوانيد و كتابچه را طوري نگاه داريد كه آن شخص نيز بتواند آن را همراه شما بخواند. اگر مداد يا چيزي شبيه به آن در دستتان باشد بهتر است، در اين صورت ميتوانيد تمركز بيشتري بر خطوط و لغاتي كه ميخوانيد داشته باشيد.
در برخي مواقع روحالقدس شما را هدايت خواهد نمود تا در حين خواندن مكث كنيد و قسمتي را كه ممكن است براي شخص مقابل واضح نباشد بيشتر توضيح دهيد. و يا ممكن است در اين رابطه خود توضيح بيشتري داده يا مثالي بزنيد. قبل از اين كه جواب سؤالي را بدهيد و يا توضيحي از خود بدهيد معمولاً روش مؤثرتر اين است كه ابتدا كتابچه را كامل بخوانيد. اگر در حين خواندن كتابچه سؤالي براي شخص مقابل پيش آمد و از شما سؤالي پرسيد به او بگوييد: "سؤال خود را فراموش نكنيد، وقتي خواندن كتاب را به پايان رسانديم حتماً به اين سؤال شما جواب خواهم داد." و البته بعداً، بطور حتم به سؤال او پاسخ دهيد!
مدتي قبل با گروهي از كشيشان در شهر "دالاس" (Dallas) صحبت ميكردم. كشيشي كه تازه از دانشگاه فارغ التحصيل شده بود و در مورد تأثير كتابچة چهار اصل معنوي شك و ترديد داشت و باور نداشت كه با چنين روش سادهاي ميتوان با دانشجويان دانشكده ارتباط برقرار نمود، از من خواست تا همراه او به فضاي باز دانشگاهي كه در آن نزديكي بود برويم و من طريقة استفاده از اين كتابچه را با تعدادي از دانشجويان غير مسيحي به او نشان دهم. او حدود دوازده نفر از دانشجويان را كه اغلب آنها مسيحي بودند جمع كرد و من به هر يك از آنها يك كتابچة چهار اصل معنوي دادم و از آنها خواستم تا كتابچههايشان را باز كنند و در حالي كه من آن را با صداي بلند ميخوانم آنها نيز در سكوت مرا همراهي كنند.
گرچه با هزاران دانشجو و مردم عادي به صورت انفرادي جلسات مشورتي داشتهام، ولي شخصاً فردي محتاط هستم و هميشه برايم ساده نيست تا شهادت دهم. همان طور كه نشسته بودم و داشتم كتابچه را با صداي بلند براي دانشجويان ميخواندم، از جانب شيطان خيالات و افكار منفي متعددي به ذهنم خطور ميكرد. شيطان سعي داشت تا مرا دلسرد كند و مرا دچار شك و ترديد نمايد. شيطان در گوشم ميخواند: " حالا همة دانشجويان تو را مسخره خواهند كرد. آنها باهوشتر و آگاهتر از اين هستند تا به چنين روش سادهاي عكسالعمل نشان دهند. تو نياز به يك روش خردمندانهتري داري، ديگر ادادمه نده. بيش از اين متعصب نباش، اين دانشجويان از تو رويگردان خواهند شد و پيش خود خواهند پنداشت كه تو ديوانه هستي."
ولي ميدانستم كه از قدرت شيطان آزاد هستم و با اطاعت از خداوند ميتوانم بگويم: "... او كه در شماست، بزرگتر است از آنكه در جهان است" (اول يوحنا 4: 4). پس همچنان به خواندن كتابچه ادامه دادم، چرا كه طبق تجربهام ميدانستم همان طور كه خداوند در هزاران مورد مشابه ديگر وعده داده است تا كلام خود را احترام خواهد كرد، اطمينان داشتم كه در اين موقعيت بخصوص نيز خداوند كلامش را احترام خواهد كرد. هنگامي كه زمان دعا كردن فرا رسيد، گويي كه گروهي از خوانندگان متشكل از صداهاي مختلف اين را در گوشم زمزمه ميكنند كه: "تو كه خيال نداري در مقابل اين دانشجويان باهوش و زيرك از خودت يك احمق بسازي؟" با اين وجود، من با صداي بلند دعا را خواندم و خطاب به دانشجويان گفتم: "اگر اين دعا آرزوي قلبي شما را بيان ميكند، آن را دعاي خود ساخته و با من دعا كنيد."
سپس همان دعا را يك بار ديگر با صداي بلند خواندم. وقتي دعايم تمام شد، ديدم خانم جواني روبهرويم ايستاده است و اشك از چشمانش جاري است. او آمده بود تا به من بگويد كه همراه من دعا كرده است و اكنون ميداند كه عيسي مسيح وارد قلب او شده است تا در قلبش زندگي نمايد. مدتي بعد پسر جواني آمد تا مسيح را بپذيرد. قبل از اين كه آنجا را ترك كنم، كشيش دانشگاه مرا با خانم جواني آشنا ساخت كه در همان لحظه عيسي را در زندگياش پذيرفته بود. تا جايي كه ميدانم، بقية دانشجويان به غير از يك نفر، مسيحي شدند و آن يك نفر را نيز از دوران كودكي طوري تربيت كرده بودند كه منكر خدا باشد. ولي او نيز تحت تأثير آنچه شنيده بود قرار گرفته بود و حالا در اين رابطه ملايمتر شده و در شرف پذيرفتن عيسي بود. تنها با خواندن مژدة انجيل از كتاب چهار اصل معنوي، روح خداوند در قلبهاي اين مردان و زنان جوان بطور شگفتانگيزي كار كرده بود. اين اغلب تجربة همة كساني است كه به وسيلة روح كنترل ميشوند و پيغام انجيل را از طريق كتابچة چهار اصل معنوي با ديگران در ميان ميگذارند.
معمولاً، اغلب مردم با سه اصل اول موافقت ميكنند و اكثراً سؤالات معدودي و يا هيچ سؤالي در اين رابطه برايشان پيش نميآيد، پس ميتوانيد با اعتماد كامل به اصل چهارم بپردازيد.
وقتي به اين مرحله رسيديد و خواستيد دو دايرهاي را كه يكي نمايانگر زندگي شخص خود محور و ديگري نمايانگر زندگي تحت كنترل مسيح ميباشد توضيح دهيد، پرسش موجود در كتابچه را بپرسيد:
"كدام دايره نمايانگر زندگي شما است؟"
سپس بپرسيد: "مايل هستيد كداميك از اين دو دايره نمايانگر زندگي شما باشد؟"
معمولاً با كساني كه صحبت ميكنيد به سؤال اول شما پاسخ خواهند داد كه دايرة سمت چپ نمايانگر زندگي آنها است. و پاسخ آنها به سؤال دوم شما دايرة سمت راست خواهد بود.
روحالقدس پشيماني را در بيايمانان ايجاد ميكند كه براي آماده شدن آن شخص براي پذيرفتن عيسي لازم ميباشد. اين تغيير در طرز فكر، باعث تغيير در رفتار او خواهد شد. ليكن شما بايد به وضوح براي آنها توضيح دهيد كه شخص صرفاً به اين خاطر مسيحي نميشود چون از گناهانش توبه ميكند، بلكه همان گونه كه در يوحنا 1: 12 و افسسيان 2: 8-9 ميخوانيم، او تنها با پذيرفتن عيسي از طريق ايمان مسيحي ميشود: "و امّا به آن كساني كه او را قبول كردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند، يعني به هر كه به اسم او ايمان آورد" (يوحنا1: 12).
"زيرا كه محض فيض نجات يافتهايد، بوسيلة ايمان و اين از شما نيست بلكه بخشش خداست، و نه از اعمال تا هيچ كس فخر نكند" (افسسيان 2: 8-9).
نكتة ديگري كه بسيار حائز اهميت است و ميتواند به كساني كه ميخواهند عيسي را به عنوان نجاتدهندة خود بپذيرند كمك نمايد اين است كه شما دقيقاً به آنها بگوييد كه بايد چه كاري انجام دهند. همان طور كه به خواندن كتابچه ادامه ميدهيد، براي او توضيح دهيد كه چگونه بايد مسيح را بپذيرد.
دعا را با صداي بلند خوانده و از او بپرسيد: "آيا اين دعا آرزوي قلبي شما را بيان ميكند؟"
اگر جواب مثبت بود به او بگوييد: "حال اگر واقعاً به آنچه گفتيد، ايمان داريد، ميتوانيد اين دعا را بخوانيد و مسيح مطابق وعدهاش وارد زندگي شما خواهد شد. "اينك به او پيشنهاد كنيد تا با صداي بلند دعا كند و شما نيز ميتوانيد در دعا او را همراهي نماييد.
اگر شخص سكوتي طولاني كرد، پيشنهاد كنيد تا جمله به جمله پس از شما دعا را تكرار نمايد. اما در اين خصوص حساس باشيد و عاقلانه رفتار كنيد. هرگز شخص را با "مجبور كردن" به دعا نرنجانيد. بعضي از افراد مايل هستند تا به جاي اين كه دعاي پيشنهاد شده در كتابچه را بخوانند خودشان دعا كنند. اگر كسي مايل بود تا در سكوت دعا كند، به او پيشنهاد كنيد تا وقتي دعايش تمام شد "آمين" بگويد. سپس شما با صداي بلند براي اين نوايمان دعا كنيد.
اگر كتابچه را يك بار تا انتها خوانديد ولي شخص حاضر نشد خود را تسليم نمايد، از رنجانيدن شخص اجتناب كنيد. با او بحث و مجادله نكنيد و يا او را تحت فشار قرار ندهيد تا دربارة مسيح "تصميم" خود را بگيرد. عيسي فرمود: "كسي نميتواند نزد من آيد، مگر آنكه پدري كه مرا فرستاد او را جذب كند و من در روز بازپسين او را خواهم برخيزانيد" (يوحنا 6: 44).
مهم نيست كه شما چه كاري انجام ميدهيد، آنچه اهميت دارد اين است كه روحالقدس به وسيلة شما چه كاري انجام ميدهد. من و شما توانايي آن را نداريم تا با قدرت خود عيسي را به ديگران معرفي كنيم. به ياد داشته باشيد كه موفقيّت در شهادت، تنها مستلزم پيشقدم شدن شما براي در ميان گذاشتن مسيح در قدرت روحالقدس است، و نتيجة كار را بايد به خداوند بسپاريد.
اگر به مرحلة دعا رسيديد ولي شخص حاضر نشد دعا كند و مسيح را بپذيرد، كارهاي ديگري نيز براي كمك به او ميتوانيد انجام دهيد:
1. طرز فكر مثبت و با محبت خود را نسبت به شخص همچنان حفظ كنيد. شايد مايل باشيد تا به شخص مقابل بگوييد: " به احتمال قوي شما يك روز مايل خواهيد بود تا عيسي مسيح را به عنوان نجاتدهندة خود بپذيريد. اجازه دهيد به شما نشان دهم وقتي مسيح را به زندگي خود دعوت كرديد چه اتفاقي خواهد افتاد."
2. براي او توضيح دهيد كه چگونه ميتواند با خواندن بقية كتابچه از نجات خود اطمينان حاصل كند.
3. اگر در اين مرحله شخص عكسالعمل مثبت از خود نشان داد، يك فرصت ديگر به او بدهيد تا مسيح را بپذيرد. يك بار ديگر از او دعوت كنيد تا با شما دعا كند. در اغلب موارد خواهيد ديد كه وقتي كتابچه را تماماً براي شخص خوانديد، او حاضر خواهد شد تا با شما دعا كند.
بعضي از افراد مايل خواهند بود تا همان موقع دعا كنند، ديگران شايد بخواهند بعداً دعا كنند، وقتي كه بهتر درك نمودند كه پذيرفتن مسيح مستلزم چيست. در اين صورت:
1. به او پيشنهاد كنيد تا كتابچه را در فرصت ديگري مجدداً بخواند و آن موقع تصميم خود را براي پذيرفتن مسيح بگيرد.
2. از او بخواهيد تا به محض اين كه مسيح را پذيرفت با شما تماس بگيرد. بسياري از افراد به محض اين كه تنها شوند منجي خود را ميپذيرند.
يك بار كتابچة چهار اصل معنوي را با يك ژنرال مشهور در ميان گذاشتم و او اظهار نمود كه هميشه با محتواي كتابچه كاملاً موافق بوده است ولي هرگز مسيح را در زندگي خود نپذيرفته است. اگر چه او بسيار مايل بود، ولي اين كار را نكرده بود. پيشنهاد كردم تا با يكديگر دعا كنيم، ولي او گفت كه ترجيح ميدهد تا وقتي تنها است مسيح را بپذيرد. به او قول دادم برايش دعا كنم و ما خداحافظي كرديم.
صبح روز بعد با او تماس گرفتم و از او پرسيدم: "آيا آن دعا را خواندي؟" و او به گرمي و با شور و هيجان پاسخ داد: "بلي، البته. همان طور كه قول داده بودم دعا كردم."
اجازه دهيد تا دو روش ديگر را كه در اين رابطه ممكن است به شما كمك كند، پيشنهاد كنم.
روش اول اين است كه شهادت زندگي خود را بدهيد و در حالي كه روحالقدس شما را هدايت ميكند فرصت ديگري به شخص بدهيد تا مسيح را در زندگي خود بپذيرد. روش ديگر اين است كه كتابچه را بار ديگر مرور كرده و هر اصل را يكي يكي، بطور واضح براي شخص توضيح دهيد و پس از اتمام توضيح هر اصل از او بپرسيد: "آيا آنچه خواندم براي شما مفهوم دارد؟"
براي رفتن به بخش چهارم اينجا كليك كنيد: "هدايت يك نوايمان به سوي اطمينان كامل"
|